تبلیغات
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂ - قسمت ششم رمان نبرد عشق
 
درباره وبلاگ


وبلاگ رمان نویسی


مدیر وبلاگ : heliya-L . aynaz80
نویسندگان
نظرسنجی
رمان موجود در وبلاگ را چقدر می پسندید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 14 تیر 1396 :: نویسنده : heliya-L . aynaz80


نام رمان: نبرد عشق

ژانر:عاشقانه، طنز، اجتماعی

خلاصه: آیناز،دختر 20ساله ای که دانشجو دانشگاه تبریز است.او در دانشگاه با دختری به نام یکتا معارف آشنا می شود و ماجرا از جایی شروع میشود که یکتا نامزد میکند و...پایان خوش.

هلیا: آیناز..

اخم کردم: بچه ها یه امروز مهربون شدم..حالا ببینین سگ میشم یا نه..انقدر رو اعصابم راه نرین و پیاده شین..درضمن ناهار امروزم با توئه نگار خانوم..

*********

*آریا*

سه هفته بعد...

آرشیدا: بفرما داداش..

زیر لب تشکری کردم و یه میوه برداشتم..

همه دورهم جمع بودن..به علاوه ی خانوم جون..

اخمام شدید توهم بود..میدونستم واسه چی اینجاست..

از وقتی که اومدیم ایران تا حالا، یه روزم بدون بحث و عصبانیت نگذشت..

روزی نبود که اسم "یکتا" رو نشنوم..

نمیخواستم اینجا بمونم..من تو آلمان زندگی مستقلمو داشتم ولی حالا....

مامان و بابا لبخندی داشتن و به حرفای خانوم جون گوش میکردن..

آرشا: میشه اخماتو وا کنی؟..

حرفی نزدم..حرکتی هم نکردم..

اخم کرد: چقدر عنق شدی..

-آرشا به نفعته انقدر بلبل زبونی نکنی..

صاف نشست..

دیگه نمیتونستم اونجا رو تحمل کنم..

نیم خیز شدم تا بلند بشم و برم بیرون که با صدای خانوم جون به حالت اولم برگشتم..

خانوم جون: خداروشکر که جواب مثبت گرفتیم..هر چند که خودم میدونستم..کی میتونه به آریا شایسته جواب منفی بده؟!..

همه تایید کردن و خانوم جون ادامه داد: راستش یکتا خواسته شو به من گفته..وقتی هم که با تیرداد و نازنین صحبت کردم، مخالفتی نداشتن..

آرشیدا با کنجکاوی گفت: خواسته ش چی هست؟..

خانوم جون نگاهشو به من دوخت: مراسم نامزدی..

لبخند مامان عمیق تر شد..

چشمام از حالت معمولش گردتر شده بود..باز یه صیغه ی جدید؟..

آرشیدا: نــامزدی؟؟!!..

خانوم جون متعجب نگاش کرد: چته آرشیدا؟..گفتم نامزدی عروسی که نگفتم..

سامان: به همین زودی؟..

خانوم جون اخم کرد: سه هفته پیش رفتیم خواستگاری تازه جوابم گرفتیم..واسه اینکه این دوتا جوون بیشتر همو بشناسن، نامزد باشن بهتره..درضمن خود یکتا این پیشنهادو به من داده..زود چیه دیگه؟..من سالهاست این خونواده رو میشناسم..از هر نظر یکتا رو تایید و تضمین میکنم..کی از یکتا، واسه آریا بهتر؟..

به مرز انفجار رسیده بودم..همون شب به حساب خواستگاری، فهمیدم با یه دختربچه طرفم..یه دختربچه که ظاهر شیک و آراسته ش گول میزنه اما با درک و فهم پایین..

آرشا هم با تعجب گفت: واقعا خود یکتا گفته؟..





نوع مطلب : رمان نبرد عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 26 خرداد 1397 01:23 ب.ظ
Hey Ι know this is off topioc but Ӏ was wondering if yoᥙ knew of any widgets I сould ɑdd to my blog
tһɑt automatically tweet mʏ neᴡest twiter updates.

I've been looҝing fοr a plug-in ⅼike this for qᥙite
somе tim and waas hoping maүbe yⲟu woulԁ have some experience ᴡith sοmething ⅼike this.
Please lеt me know if yoս rᥙn into ɑnything. І truly enjoy
reading your blog and I look forward to your nnew updates.
شنبه 26 خرداد 1397 01:19 ق.ظ
Evеrything is very opеn with a reаlly cⅼear
description of the challenges. It was definiteely informative.
Үoᥙr site іs very helpful. Τhanks forr sharing!
جمعه 28 اردیبهشت 1397 08:21 ق.ظ
I've been surfing onliune more than 2 hours today, yet I never
found any interesting artkcle like yours. It is pretty
worth enough for me. Personally, if alll website ownets and bloggers made
good content as you did, the internet will bee much more useful than ever before.
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 01:55 ب.ظ
Hmmm iit appears like your blog aate mmy first commnt (it wass extremel long) soo I guess I'll just sum it up hat
I wrotee aand say, I'm thoroughly enjoying yoour blog.
I as well am an aspiring blog blogger but I'm stil new to everything.
Do yoou hhave any suggestions ffor bginner blog writers?
I'd definitely appreciate it.
یکشنبه 25 تیر 1396 03:16 ب.ظ
عصر هجر من نشنیده بودم:/شاید منظورت عصر قجر بوده بعد یهو مثل من هنگیدی
heliya-L . aynaz80 میشه ادرس وبتو بدی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
   

زیبا سازی وبلاگ

ابزار امتیاز دهی