تبلیغات
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂ - قسمت هیجدهم رمان نبرد عشق
 
درباره وبلاگ


وبلاگ رمان نویسی


مدیر وبلاگ : heliya-L . aynaz80
نویسندگان
نظرسنجی
رمان موجود در وبلاگ را چقدر می پسندید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : heliya-L . aynaz80
پست کوتاه
با اخم غلیظم دستمو از تو دستش بیرون کشیدم و جلوتر از خودش با قدمای بلند به سمت درب خروجی راه افتادم..
از رفتارای مسخره  و حضور بی موقعش واقعا عصبی شده بودم..
صداشو میشنیدم که صدام می زد..
بالاخره از سالن خارج شدم و با نگام دنبال ماشینش گشتم..بهم رسید..
با اخم گفت: این کارا چیه می کنی؟
سریع برگشتم سمتش و عصبی گفتم: این سوالو من باید از تو بپرسم..ببین من الان خیلی خستم و حوصله ی هیچکسو حتی خودمم ندارم..میفهمی چی میگم یا نه؟
بهم خیره شده بودیم..من با عصبانیت و اون.....
نگاش فرق داشت..انگار نمیتونستم بفهممش..
لبخند محوی روی لبش نشوند و با چشماش به جایی اشاره کرد..
یکتا: اونجاست..
به اون سمت نگاه کردم که ماشینشو دیدم..
بی حرف دیگه ای عصبی به سمت ماشینش رفتم و سوار شدم و درو محکم به هم کوبیدم..بعد از چند ثانیه یکتا هم با لبخند اومد و سوار شد و حرکت کرد..
چشمامو با خستگی بستم و سرمو به پشتی تکیه دادم..سعی کردم کمی آروم باشم..ولی مگه میشه؟
یکتا: میخوای بیای خونه ی ما؟
با همون حالتم:  دلیلش؟
یکتا: یعنی چی مگه باید دلیل داشته باشه؟..مامان بابام از ترکیه برگشتن..بهشون نگفتم که بی خبر رفتی..ولی میدونن که امروز اومدی..بهتره بری ببینیشون تا بیشتر از این بابام ازت شاکی نشه..
بعد از چند ثانیه چشمامو باز کردم و کمی به جلو متمایل شدم و دستمو به صورتم کشیدم و نفس عمیقی کشیدم..
یه دفعه به سمتش چرخیدم و با عصبانیت داد زدم: مثلا اگه شاکی بشه چی میشه هاااااااااان؟؟؟
یکتا که شوکه شد و همون لحظه نزدیک بود با یه 405 برخورد کنه سریع فرمونو چرخوند و زد تو خاکی و ترمز دستی رو کشید..
صدای 405 که همون لحظه با  سرعت و بوق طولانی از کنارمون رد شد شنیدم: نِرِدِسین خانیم هووووووو!!؟؟(حواست کجاست خانم؟)
هنوزم با خشم نگاش میکردم..
با چشمای گشاد شده از ترس به روبروش نگاه میکرد..نفس حبس شده شو  بیرون داد..دستاش روی فرمون خشک شده بود..
یهو برگشت سمتم و داد کشید: چته چرا یهو رم میکنی؟ دیوونه الان میکشتیمون خوب بود آرهــه؟
با دندونای چفت شده از عصبانیتم و چشمام که مطمئنم اون موقع قرمز شده بود، بهش نزدیک شدم..
خیلی سریع عصبانیت چشماش جاش رو به ترس داد..هر چی بیشتر بهش نزدیک می شدم، بیشتر پایین تر میرفت و خودشو به صندلی می چسبوند.. 
تا جایی که دیگه جایی نبود و کامل روش خم شده بودم و صورتم درست مقابل صورتش بود..فاصلم باهاش به اندازه دو انگشت بود..
یه دستمو روی فرمون گذاشتم و دست دیگمو بردم و پشت گردنش از تو شالش گذاشتم.. انگار حرارت بدنش کف دستمو میسوزوند..
آب دهنشو با صدا قورت داد..حرفی نمیزد..
لبامو به گوشاش نزدیک کردم..چشماشو بست..





نوع مطلب : رمان نبرد عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 مرداد 1397 04:24 ق.ظ

Appreciate it. Loads of postings!

safe buy viagra online viagra to buy online buy viagra with paypal viagra for men sildenafil and viagra how do i order viagra viagra online usa prescription viagra uk order viagra online with prescription viagra to buy
پنجشنبه 14 تیر 1397 06:37 ق.ظ
It's genunely very complicated іn thiѕ busy life to listen news օn TV, so Ӏ just usse web foor that reason, andd օbtain the most up-to-ɗate іnformation.
سه شنبه 12 تیر 1397 03:39 ب.ظ
Wow! Аfter alⅼ I gߋt a website from whегe I bbe
capable oof аctually tаke valuable daata ϲoncerning mу
study and knowledge.
یکشنبه 10 تیر 1397 08:20 ب.ظ
I’m not that mսch of a internet reader to be honest Ƅut
your blogs reɑlly nice, keер it up! I'll ցo ahead andd bookmark үour website tto come Ьack in the future.
Aⅼl tthe best
جمعه 8 تیر 1397 09:05 ق.ظ
Somebpdy neⅽessarily lend ɑ hɑnd to makе sighificantly
posts I'd stаte. This is the very fіrst time I frequented yourr web pagе and sߋ far?
I surprised with tһe anaalysis yοu madе tо makme this actual submit amazing.
Fantastic task!
دوشنبه 7 خرداد 1397 05:33 ق.ظ

Incredible loads of awesome knowledge.
cialis 20mg prix en pharmacie cialis 200 dollar savings card tarif cialis france tadalafil 5mg dosagem ideal cialis how to purchase cialis on line we recommend cheapest cialis generic cialis at walmart cialis prices in england the best site cialis tablets
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 01:14 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme.
Did yoou design this website yourself or didd you hire someone to do it for
you? Plz answer back as I'm looking to create my own blog
and would like to find out where u got tjis from.

appreciate it
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 09:35 ق.ظ

Wonderful info. With thanks!
buy viagra super active online order viagra online without a prescription how to get viagra cheap online order for viagra where can i buy generic viagra online safely where can i purchase viagra online buy tadalafil prescription viagra uk buy viagra pfizer price of viagra
شنبه 1 اردیبهشت 1397 12:50 ق.ظ
Greetings! Very useful advice within this article! It's the
little chanes thawt will ake thee biggest changes.
Thaanks for sharing!
دوشنبه 28 اسفند 1396 05:13 ق.ظ

With thanks! Terrific information!
acheter du cialis a geneve cialis authentique suisse cipla cialis online cialis rezeptfrei sterreich cialis generico in farmacia cialis rckenschmerzen buying cialis on internet click here to buy cialis order generic cialis online we recommend cheapest cialis
دوشنبه 24 مهر 1396 04:00 ب.ظ
زودتر بعدی رو بذارررررررررررررر
heliya-L . aynaz80 باشه
یکشنبه 23 مهر 1396 06:46 ب.ظ
بذارین بعدی رو
جمعه 21 مهر 1396 12:59 ب.ظ
سلام رمانتون عالیه
پنجشنبه 20 مهر 1396 04:47 ب.ظ
سلا م لطفا قسمت بعدی رو بذارید
دوشنبه 17 مهر 1396 09:27 ب.ظ
دوبارم میگم تا اینجا عالی دارین پیش میرین
heliya-L . aynaz80 ممنون عزیزم
شنبه 15 مهر 1396 10:12 ب.ظ
سلام
مرسی که به وبم سر زدی
خوشحال شدم
وبتون خیلی قشنگه
بازم به وبم بیاین
heliya-L . aynaz80 چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
   

زیبا سازی وبلاگ