تبلیغات
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂ - قسمت سی ام رمان نبرد عشق
 
درباره وبلاگ


وبلاگ رمان نویسی


مدیر وبلاگ : heliya-L . aynaz80
نویسندگان
نظرسنجی
رمان موجود در وبلاگ را چقدر می پسندید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
♂رُمـــان خانهِ مَجــازی♂
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : heliya-L . aynaz80
من رمز پیروزی را نمیدانم

 ولی رمز شکست این است که
 سعی کنی همه را راضی نگه داری.

#بیل کازبی





یکتا: خب راستش..راستش..
نیم نگاهی بهم انداخت و دوباره سرشو انداخت پایین..
یکتا: اومدم واسه عذرخواهی!..
سرشو آورد بالا و نگام کرد..
یکتا: من همون روزی که تو راه فرودگاه دعوامون شد، فهمیدم کارم  اشتباه بوده..وقتی میدونستم خسته ای نباید با اعصابت بازی میکردم..که آخرشم اونجوری شد..
و نفسشو داد بیرون و چشماشو بست..
یه تای ابروم پرید بالا..حقیقتش خیلی تعجب کرده بودم..باورم نمیشد  این همون یکتاست..
چشماشو باز کرد و لبای سرخش به لبخندی باز شد..خم شد و از تو کیفش یه ساک دستی کوچیک درآورد و گذاشتش رو میز جلوی من..
دوباره ابروم پرید بالا..
-این چیه؟..
یکتا: بازش کن..
دستمو به سمتش بردم و جعبه ی مشکی رنگ رو برداشتم و باز کردم..
یه ست مردونه ی پاپیون ، دستمال جیبی ، کمربند و یه ادکلن آلمانی..
یکتا: اینو هم به عنوان اولین هدیه ی نامزدیمون و هم واسه ی عذرخواهی گرفتم..خوشت اومد؟..
جعبه رو بستم و نگامو به سبز وحشی چشماش دوختم..
-آره خوبه..ولی یه سوال ازت دارم..
به وضوح خوشحالیشو حس کردم..
یکتا: خب بپرس..
-تو چته؟!!..
چشماش گرد شد: هاا؟!..
-پرسیدم تو چته؟..
سرشو باتعجب تکون داد: مگه باید چیزیم باشه؟..
صدامو بردم بالا و کمی به جلو متمایل شدم: آره یه چیزیت هست..یه چیزیت شده..از وقتی که از آلمان برگشتم رفتارات عوض شده..همش رو اعصابمی..مدام مهربونی میکنی..نامزدم نامزدم میکنی..عذرخواهی میکنی..حالا هم که بهم کادو میدی..در حالی که تا قبل از رفتنم، سرت هزار جا گرم بود و اصلا عین خیالتم نبود زندگیمو بهم ریختی..من که میدونم این کارات طبیعی نیست..تو چته؟..
و دستمو فرو کردم تو موهام و بلند شدم و پشت بهش ایستادم..
صدای آرومشو شنیدم..
یکتا: شاید اینا از نظر تو طبیعی نباشه..ولی..ولی از نظر من هست آریا..تا الان یه ماه و خورده ای هست که نامزد کردیم ولی روزی نشده که باهم دعوا و جنجال نداشته باشیم..
-مسببش تویی..
یکتا: شاید آره تو راست میگی..ولی نه همیشه..
کلافه چشمامو بستم و سرمو تکون دادم..
-بسه دیگه تمومش کن..برو بیرون..
صدای پاشنه های کفششو شنیدم که بهم نزدیک میشد..روبروم ایستاد و دستاشو رو شونه هام گذاشت..نگاشو از پایین به چشمام دوخت ولی من با اخم به روبروم نگاه میکردم..
یکتا: تموم نمیکنم آریا..هر دفعه میگی برو..ولی من نمیرم..تا این دیوار بلندی که بین من و خودت درست کردی رو خراب نکنم، نمیرم آریا..کجای دنیا دیدی نامزدا با هم اینقدر سرد رفتار کنن؟..
دندوهامو بهم فشار دادم..
-باید این اسم لعنتی رو از رو خودم بردارم..
حالا شیطنت تو صداش بود..
یکتا: خب معلومه اون موقع میشی شوهرم!..البته الانم هستی نه؟..
دستاشو با یه حرکت از رو شونه هام برداشتم..
-به نفعته اینقدر مزه نریزی دختر کوچولو..
ولی اون بی توجه دستاشو از تو دستم درآورد و ایندفعه حلقه کرد دور گردنم..چرا چشماش این حالتو داشت؟..
یکتا: بیا دیگه با دعوا و عصبانیت فرصت باهم بودنو از هم نگیریم..
یه دفعه چشمام از حالت معمولش بیشتر شد..الان لبای این دختر رو لبای منه؟!..





نوع مطلب : رمان نبرد عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 بهمن 1396 08:37 ق.ظ
خیلییییی قشنگ بود
heliya-L . aynaz80 ممنون عزیزم
جمعه 13 بهمن 1396 11:29 ب.ظ
عزیزان رمان و خوندم بسیار عالی بود همش مرسی از زحمت هاتون ایناز و هلیای عزیز
heliya-L . aynaz80 خواهش میکنم گلم.. رضایت شما تنها خوشحالیمونه..
جمعه 13 بهمن 1396 11:24 ب.ظ
ممنون دوستان حرف نداشت سپاس فراوان
جمعه 13 بهمن 1396 06:50 ب.ظ
واقعا نمیدونم چی بگم.خیلی عالی بود مرسییییی دوست گلم.خیلی خوبی که انقدر زحمت میکشی و برا ما پست میزاری
heliya-L . aynaz80 خواهش میکنم مهربونم..
جمعه 13 بهمن 1396 01:42 ب.ظ
از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن
چی داری هیچ
حالا به همه نداشته هایت خدا رو اضافه کن
چه کم داری؟ هیچ
جمعه 13 بهمن 1396 01:21 ب.ظ
خدایا !
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام چون تو را می بینم
و تو همه چیز را
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
   

زیبا سازی وبلاگ

ابزار امتیاز دهی